السيد الطباطبائي

235

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

اين عدم امكان درجه بندى در ميان حيوانات ، مسئله را بشدت پيچيده كرده است به حدّى كه دانشمندان ژرف انديش به جائى نمى رسند و دانشمندان مسامحه گر تنها به اين بسنده كرده اند كه « مغز انسان تكامل يافته تر است » و الا هيچ فرقى ميان انسان و حيوان وجود ندارد . و اگر پرسيده شود : پس چرا مغز عنكبوت و يا زنبور در امورى ، توان بيش از مغز تكامل يافت انسان دارند ؟ در پاسخ مى گويند : مغز هر جاندار در يك جهتى تكامل يافته تر است . به نظر اينان فرق هم انواع جانداران از آن جمله انسان در اين مسئله ، دو چيز است : 1 - قوّه فكر . 2 - جهت فكر . اما اين نظريه تنها مىتواند يك فيزيولوژيست يا اندام شناس را قانع كند و شايد يك زيست شناس يا بيولوژيست را نيز قانع كند . ليكن براى دانشمندانى كه در علوم انسانى و پديده هاى اجتماعى ازقبيل خانواده ، تاريخ ، جامعه ، حقوق ، اخلاق و . . . كار مى كنند به هيچ وجه راضى كننده نيست . زنبور عسل يك زندگى اجتماعى منظم دارد ( و همين طور موريانه و مورچه ) ليكن ميليون ها سال است كه در همان شرايط واحد ، در جا مى زند و تغييرى در آن پديد نمى آيد و به هيچ كدام از موهبات مذكور كه در زندگى انسان است نرسيده است . در دور « توصيفگرى » كه توصيفگرى جاى انديشه علمى را گرفته بود ، بينش مسامحه گر ، مى رفت كه همه گير شود . و تاريخ تمدن ويل دورانت بر اساس توصيفگرى ( نه علمى ) تدوين شد كه قرار بود جايگزين كتاب هاى عهد قديم و عهد عتيق ( تورات و انجيل ) شود همانطور كه قرار بود ژنو جايگزين واتيكان گردد . با فروكش كردن امواج توصيفگرى ، انديشه علمى از نو جان گرفت و به مسامحه راضى نگشت . لذا امروز مسئله باز به طور حل نشده باقى است .